به قولبابام چیشد؟به اسب شاه گفتن یابو؟!
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 13:21
خیلیروز وحشتناکی بود..نفسباهام تماس گرفت گفتحراست دانشگاه دنبالمه مثدیوونه هارانندگی میکردم اصلا نفهمیدم چجوری خودمورسوندم دانشگاشون.تویکی از طبقه هاروزمین نشسته بودگریه میکرددوستاشم دورشنفسی که
دو روزه لعنتی
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 13:21
زدمش انقد زدمش که گریه افتاد هی گفت ولم کن توروخدا ولم کن بازم مث دیوونه ها میزدمشمیزدمشو صدای نفس تو سرم اکو میشد میزدمشو انگار نفس داشت میگف ولم کن تا سرحد مرگ زدمشاگه وحید نگرفته بودم میکشتمشبه خداوندی خدا میکشتمشبهش گفتم گمشو دعاشوبه جون رفیقم بکنو اینکه یه روز سره یه نفر بد تلافی میکنم!
کرگدن
-
تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 13:21
تواین چن روزه 300تا ایرانی کشته شدن0تا امریکایی!هنوزم میگین انتقام سخت!انتقام از چی؟!از کی؟!برید جنازه ی اون جوونای نخبه ای که اینهمهسال درس خوندن باکلی امید چمدون بستن تا برن جایی که یه نفس راحت بکشن
دلتونم که تنگ شده برام
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 2:16
باز گشت شکوه مندم مبارکتون باشهچقدم تغییرات مثبتو خوشگل داشتمهیچ جام خونه خوده ادم نمیشهنوشته های قبلیو میخوندم هی به خودم میگم اخهپسرخجالتم خوب چیزیه مگه تو بچه ای اینارو نوشتی؟ ! مگ
اسیرشدیم این وقت شب:|
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 2:16
داییم و زنش دعواشون شده باهم.. زنداییم رفته خونه باباش داییمم دست کیانو گرفته اومده اینجا.. بش میگم، خب مگه زنت نرف خونه باباش؟ میگه، اره رفتمیگم، خب خونتون الان خالیه دیگه کسی نیس ک بره رو مخت چرا او
تابچه بودیم،بچه های مردم بودن الان شدن همه:/
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 2:16
مهتاب_همیشه ی خدا هــــمـــه برات پررنگ بودن الا منثنا_من کسیو ندارم همش به توفک میکنم ولی تو باهــــمـــه ای حتییه ثانیه عم به من فک نمیکنیندا_با هـــــمــــــه میری بیرون به من که میرسی کار داریفرناز_برا هــــــمــــــه وقت دارینفس_هـــــمــــــــه میان میگن چه غلطایی میکنیمن_ همه غلط کردن:| همه س...
هنوزم با تو نشستن،به همه دنیا می ارزه❤
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 2:16
استخر جای عجیبو ترسناکیه واقعافک کن داری کرال سینه میری یهومیری تو شیکم یکیسرتو میاری بالا ببینی کدوم گاویه میبینی همون استاد ریاضیی که یه ثانیه بعده خودش راه نمیداد سرکلاساخرم نصف بچه هارو انداخت با شورت جلوت وایسادهپشمات میریزه :|
حیف اشنا بود نشد بزنم گردنشو خورد کنم
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 2:16
عصر سرم درد میکرد تازه خوابم برده بود کهیه بیشور دستشو گذاشته بود رو زنگو برنمیداشتاول گفتم بیخیالش شم ولی با اون زنگ زدنش گفتمحتماکار مهمیه داد زدم بابایکی اون بیصاحابو باز کنههههه...دیدم خبری نشد پا
شاه من تا به کی این سرکشی و حشمت و ناز؟
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
ادم نمیدونه پا بزاره رو دله خودش بره با همونیکه چندروزه شنیده یکیو دوس داری و نشسته خودشو با گریه و اون مهراب سگخفه کرده یا بمونه شاید اونی ک دوسش داره یه روزی گف دوست دارم!انتخابه سختیه...ادمای بی لیاقتی هستیم....
کینه شتری
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
اگه پشیمونی شاخ داش قطعا الان شاخام رسیده بود به اسمون!!! به گه خوردن انداختنم رسما...
خدایا:(
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
بمون دل من فقط به بودنت خوشه منو فکره رفتنه تو میکشه...
مث اینکه اوضا ارومه
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
هی پی ام بده هی اس ام اس بده هی زنگ بزن هی نگران شو بعد خانوم بیاد بگه از عصر تاحالا(9شب) خواب بودن:||| عزیزم کوالا تویی اون حیوونه اداتو درمیاره:)))
دلم حالا حالاها دیگه دل نمیشه
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
آری بیش از اندازه دوست داشتن بیماری است. نباید بیش از اندازه دوست داشت ؛ مردم به آن احتیاج ندارند.مزاحمشان میشوی
پدربزرگ،ساشا
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
یه خونه باغ خریدم شبیه این خونه های ترسناکی که تو فیلماهس... بزرگ...قدیمی...از این شیشه رنگیا داره*_* خلاصه که عاشقشم مخصوصا الان که برگاش زرده...حالمو خوب میکنه نیاز به یه عالمه تعمیرات مهندس ساشارو داره حالا رو مودش بودم عکس میگیرم میزارم
آدما بی رحمند...
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
پدربزرگ همیشه میگفت: «اگه میخوای غصه نخوری، به عقب برنگرد. چیزی که توی گذشته جا گذاشتی، به درد فردات نمیخوره. میگفت هرکدوم از ماها، گذشتهی کسی هستیم که سالها قبل فراموشمون کرده.» اگه پدربزرگ زن
هیچوقت حتی فکرشم نمیکردم عاشقه یه احمقی مث تو بشم!
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
شاید تنها خوبیه این رابطه اینه که نمیترسم ازدواج کنی چون ادمش نیستی و فقط دنبال یه چیزی! البته شاید مثه بقیه حرفات فقط حرف باشه!!!!
خوش اومدی به زندگیم
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 4:44
داشتیم میرسیدیم به پل دوستشو دوست پسره دوستش داشتن میرفتن جلوترفک میکردم وقتی برسن اونجا وامیستن ماعم برسیم ولی رفتن بالادختره ی احمق حتی یه دیقه فک نکردرفیقش ترس از ارتفاع دارهعین گاوسرشو انداخت زیر
بدمست
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:36
چه فعل و انفعالاتی تو مخ یه نفر رخ میده ک مست میکنه میشینه پشت فرمون میاد دنبال منو دوس دخترش میبرمون بیرون شهر توبیابون که چی اوردمتون دریا میخوایم قاچاقی بریم ترکیه!تازه کلیم اصرارکردلخت شیم بپریم تواب حالا من مرده بودم از خنده ولی دختره مردم سکته کرد فک کرد ما از اوناشیم که اره!دیگه رفیقمو که داش...
مات خودرا صنما مات نکن:)
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:36
راستش چند وقت پیش اگه یه نفربهم میگف چن وقت دیگه یه شب تاصب میشینی باعشقه عشقه سابقت حرف میزنی قطعا میگفتم این یه چیزی زده:/ صنم با دوس پسرجدیدش دعواش شده بود و مث قبلنا که عصبی میشد دیگه نمیفهمید
sagam:/
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:36
...Sag tu in zendegie shokhmi Khodesh be andaze kafi sagi has Shomaha dg badtar gand naznin lanatiya Maghzam az daste hamatun mikhad monfajer she bpashe ru divar be ghoran fek konm tanha noghte rosha